زنی که پرچمدار شکوفایی ادبیات امریکای لاتین است

ایران: شایعه‌ای وجود داشت که کارمن بالسلْز، رابط نشر، که ۲۰ سپتامبر ۲۰۱۵ در هشتادوپنج سالگی در بارسلون از دنیا رفت، در کشوی بالایی میز کارش یک تپانچه نگهداری می‌کرد. کادویی از طرف ماریو بارگاس یوسا از روزهایی که دانشجوی جوانی در مدرسه نظامی لئونسیو پرادو در پرو بود. یک ناشر اسپانیایی او را «نماینده‌ای نخبه با امتیاز رسمی انهدام، مانند جیمز باند» توصیف کرد.
بالسلز که انسانی فهمیده و در کارش سرسخت و مسلط به روابط عمومی بود، از کلیشه عبور کرده است. او یکی از معدود افراد برجسته باقی‌مانده از دهه شصت و هفتاد است، زمانی که یک دسته جدید از نویسندگان امریکای لاتین خود را با کمک او به جهان معرفی کردند و مسیر نشر زبان اسپانیایی را تغییر دادند.
امروز خیلی از آنها نام‌هایی آشنا و حتی برجسته به شمار می‌روند؛ گابریل گارسیا مارکز، بارگاس یوسا، کارلوس فوئنتس، خوسه دونوسو و خولیو کورتاسار. اما آنها در ابتدا تازه به دوران رسیده‌هایی شجاع، جوان و ناشناخته بودند. نوشته‌های آنها بی‌محابا و گستاخانه بود. نوعی طعنه به آداب و رسوم ادبی تغییرناپذیر که در آن زمان حکمفرما بود. عمدتاً به لطف بالسلز آن‌ها توانستند کتاب‌های فراوانی در زبان‌های مختلف به فروش برسانند. ظاهر گیرا و جهان‌بین بودنشان هم در به دنبال داشتن شایعه‌های سوداگرانه و انجمن‌های سیاسی جذاب مؤثر بود. در امریکا، برخی از آنها پرونده‌هایی در اف.بی.آی داشتند. این مدت که بیش از یک دهه طول کشید، از هر لحاظ غلو شده بود؛ آن زمان به نام «شکوفایی ادبی امریکای لاتین» شناخته شد و یکی از اجداد آن یک زن کاتالونیایی هیکلی است که به اسم مستعار «مامان گنده» معروف بود.
بالسلز تنها پشت‌پرده نوشته شدن کتاب‌ها نبود، او عملاً در خود کتاب هم آمده است؛ اکثراً به یک شکلی حضور دارد .گاهی عاشقانه، گاهی شرور. ماریو بارگاس یوسا اخیراً در قدردانی از  او نوشت: «او از ما مراقبت می‌کرد، ما را لوس می‌کرد، با ما دعوا می‌کرد، گوشمان را می‌کشید.» او تقریباً  کودک به نظر می‌آید.  یک روز، زمانی که در لندن با حقوق سالانه پانصد دلار درس می‌داد، بالسلز به در خانه‌اش رفت. به او گفت:«فوراً همه کلاس‌هایت را ول کن، باید خودت را کاملاً وقف نوشتن کنی.» بارگاس یوسا گفت زن و بچه دارم اما بالسلز گفت پول را فراموش کند که حقوق ناچیز معلمی را خودش به او می‌پردازد. او گفت: «از لندن به بارسلون بیا.» او مادرانه از آنها محافظت می‌کرد اما تشویق کردنش چیز دیگری بود؛ یک زن بازرگان رؤیاپرداز با قاطعیتی جنگ‌طلبانه.
نام «مامان گنده» از یک داستان کوتاه نوشته گارسیا مارکز در سال ۱۹۶۲ پیدا شد که درباره یک رهبر سیاسی حماسی است؛ «پادشاه مستبد رژیم سلطنتی ماکوندو که نود و دو سال زندگی کرد...و پاپ در مراسم خاکسپاری‌اش شرکت کرد.» بیشتر شیوه نگارش بالسلز را تحت تأثیر قرار داد تا شخصیت؛ هیچ‌کدام از نویسندگان او را مستبد نمی‌پنداشتند. اما کار، کار است. خوسه دونوسو سال ۱۹۷۲ او را در «سرگذشت شخصی» این‌گونه توصیف کرد: «بر پشتی‌های سفت و محکم اتاق‌پذیرایی تکیه داده بود، درحالی که ترکیبات این خورش خوشمزه ادبی را هم می‌زد مرتب لب‌هایش را تر می‌کرد... شاید از تحسین، شاید از گرسنگی، شاید ترکیبی از هردو.»
دونوسو در رمان بعدی به نام «باغ همسایه» بالسلز را در قالب یک رابط نشر سرسخت انعطاف‌ناپذیر به نام نوریا منکلوس توصیف می‌کند. در آن زمان بالسلز یک شخصیت اسطوره‌ای به شمار می‌رفت. سال ۱۹۹۶ ایزابل آلنده در یک مصاحبه گفت که شخصیت منکلوس موجب شد رمان «خانه ارواح» را برای بالسلز در بارسلونا  بفرستد.
 او دو تا بسته هر کدام شامل نصف رمان را فرستاد که فقط قسمت دوم و آخر کتاب به دست او رسید. بر اساس گفته‌ها این تمام چیزی بود که بالسلز احتیاج داشت ببیند. در زمان شکوفایی و بعد از آن برای نویسندگان تازه‌کار متصل شدن به بالسلز یعنی تبدیل شدن به اساسی‌ترین اعتبارنامه ادبی ضروری بود زیرا آنها را به پیشینه‌ای مرتبط می‌کرد.
آن پیشینه در اسپانیا در زمان افول دیکتاتوری فرسوده بنا شده است. فرانسیسکو فرانکو که از سال ۱۹۳۹ بر کشور فرمانروایی می‌کرد، با سیاست‌های اقتصادی منزوی فراوان آن را به سمت رکود سوق داد. غذا و دیگر منابع نایاب شدند-واردات کمابیش حضور واقعی نداشتند- و چشم‌انداز فرهنگی به هم گره خورده و خشک شده بود.
بالسلز در شهر کوچکی در کاتالونیا شصت مایلی شمال شرقی بارسلونا بزرگ شد. او برای تحصیل در رشته بازرگانی وارد دانشگاه شد اما هیچ‌وقت فارغ التحصیل نشد و به مدت یک سال به ایتالیا رفت، جایی که برای گذران زندگی مروراید تقلبی می‌فروخت.
ممکن است برای گابریل گارسیا مارکز شوکه‌کننده باشد که او الهام‌بخش یک فراخوان تبلیغاتی بوده است که من چند وقت پیش بر دیوارهای مترو نیویورک دیدم.
نوشته شده بود «کلمبیا یک رئالیسم جادویی است» با عکس‌هایی از سواحل خارق‌العاده با تکه‌هایی از بهشت استوایی (این تبلیغات توسط دولت کلمبیا حمایت شده‌اند). مانند مایه یک داستان به نظر می‌رسند: یک فراخوان روابط عمومی که به موفقیت تجاری ادبیات سطح بالا متکی است. مامان گنده آن را عملی کرد.

[جاناتان بلیتزر/یاسمن طاهریان

 

 

طراحی سایت : وب نگاران پارسه