رسم سیاست پیشگی

فرهیختگان: بیش از ۹۲۴ سال قبل؛ یعنی در سال ۴۷۱ هجری شمسی در بروجرد مردی با «ضربه کارد بر سینه و رگش» کشته شد که به نوشته سیدجواد طباطبایی سعی فراوانی در «بازپرداخت اندیشه سیاسی ایرانشهری» داشت. سخن از ابوعلی حسن بن علی بن اسحاق طوسی یا همان خواجه نظام‌الملک طوسی است؛ وزیر قدرتمند دوران الب ارسلان و ملک‌شاه، سلاطین سلجوقیان؛ که نقش ویژه‌ای در بازسازی اندیشه ایرانشهری و چگونگی سیاست‌ورزی در تاریخ ایران ایفا کرد. اما خواجه سرنوشت عجیبی داشت. هر چند «حدود ۲۹ سال و هفت ماه و کسری» وزارت کرد و از قدرت فراوانی نیز برخوردار بود، اما زمانی که در واپسین سال‌های پادشاهی ملک‌شاه با او دچار اختلاف شد، گویا می‌دانست که به‌زودی از صحنه حذف خواهد شد. به همین دلیل هم بود که وصیتنامه‌ای نگاشت و در آن به مسائل مهمی اشاره کرد که کم از «سیاست‌نامه» اش نداشت.
 
 صاحب سیرالملوک

خواجه نظام‌الملک طوسی را علاوه‌بر سال‌هایی که در راس قدرت سلجوقیان در ایران بود، به دلیل کتاب «سیرالملوک» یا «سیاست‌نامه» می‌شناسند؛ کتابی به زبان فارسی که در آن آیین فرمانروایی و کشورداری و اخلاق و سیاست پادشاهان پیشین آمده است. تاکنون درباره اهمیت سیاست‌نامه نکات متفاوت و مختلفی گفته اما در این بین دو متن دیگر از خواجه نظام‌الملک کمتر مورد توجه واقع شده است. متن اول «دستور الوزاره» نام دارد که گویا اثری از آن باقی نمانده و شاید شاهکار دیگری همپای «سیرالملوک» بوده است. اما متن دوم که اکنون در اختیار ما قرار دارد عبارت از وصیتنامه خواجه است و نسخه‌ای از آن در ضمن مجموعه‌ای از اندرزنامه‌ها و دستورهای مملکت‌داری منتشر شده است.
این وصیتنامه از آن رو می‌تواند مهم جلوه کند که وصف‌حال سال‌های پایانی زندگی خواجه نظام‌الملک را دربر می‌گیرد؛ متنی که می‌تواند درس روزگار از وزیر شهیری باشد که «آیین حکومت‌داری» را بیش از همه به او مدیون هستیم.

 وصیتنامه خواجه
ساختار وصیتنامه خواجه را که از ۲۰ بند تشکیل شده است می‌توان به دو بخش تقسیم کرد. خواجه در بخش اول به ذکر تعدادی از مطالب عقیدتی و کلامی پرداخته و در واقع اقرار به ایمان به آنها کرده است. این بخش تا پایان بند سیزدهم ادامه یافته است. بخش دوم وصیتنامه اما خطاب به فقیه ابوالقسم عبدالله بن علی است. فقیه ابوالقسم عبدالله بن علی را مجری وصیتنامه خواجه خوانده‌اند. به نظر می‌رسد بخش مهم وصیتنامه خواجه نیز همین بخش باشد. در آغاز این بخش، سفارش‌هایی درباره رسیدگی به بازماندگان خواجه از زنان و کودکان شده و پس از آن از فقیه ابوالقسم خواسته شده با توسل به دوستان خواجه، به خدمت پادشاه رسیده و ضمن یادآوری سوابق خدمت وی، از شاه بخواهد که شهر طوس را به شخصی معتمد بسپارد و ضمنا «آن سه چهار دیه کی منشور دار الخلافه بدان ناطق است» به فرزندان خواجه ارزانی کند. با خواندن بخش‌های کوتاهی از وصیتنامه خواجه به خوبی مشخص می‌شود که او در وصیتنامه خویش و در روزهای پایانی عمرش نیز از سیاست‌پیشگی غافل نبوده است. با این همه مرگ خواجه وصیتنامه او را در اختیار اهل سیاست قرار داد. آنجا که خواجه می‌نویسد: «عمری در این خدمت بگذاشتم و عادت این دولت چنان است کی چون خدمتگاری برود، ماندگان او را نیکو دارند. من رفتم و خلقی انبوه را - خرد و بزرگ، بیشتر از آن اطفال - بگذاشتم؛ در معنی ایشان اعتماد بر فضل ایزدی‌ست، دیگر بر حسن رای سلطانی.»

 

 

طراحی سایت : وب نگاران پارسه