فوکو دنده چپ ستون راست

فرهیختگان: فوکو در اواخر عمرش به مساله نئولیبرالیسم پرداخته، اما نگاه فوکو در این زمینه کمتر مورد بررسی قرار گرفته است. عده‌ای چون دنیل زامورا تفسیرهای سنتی‌ای را که در آثار و سخنرانی‌های سال‌های آخر میشل فوکو وجود دارد، نادرست می‌دانند و معتقدند سایه چپ روی فوکو باعث شده است چهره‌ای نقدناپذیر از او بسازند و آثار وی را از واقعیت دور کنند. متن زیر بخشی از مقاله و متن گفت‌وگوی دانیل زامورا در مجله اینترنتی jacobinmag است.
 
از زمان مرگ فوکو در سال 1984 تاکنون آثارش به سنگ محکی برای چپ‌های تندرو دانشگاهی در سراسر دنیا تبدیل شده است. دانیل زامورا، محقق و جامعه‌شناس در دانشگاه بروکسل با همراهی یک تیم تحقیقاتی کتابی منتشر کرده است که به رابطه فوکو و انقلاب نئولیبرالی می‌پردازد. این کتاب جنجالی، به نوعی به علاقه‌ای که در سال‌های آخر عمر فوکو رشد کرد؛ یعنی نئولیبرالیسم اشاره می‌کند.
زامورا در کتاب خود می‌نویسد فوکو غیرقابل طبقه‌بندی در گروه یا نحله خاصی بود. او نه به مارکس اعتقاد داشت نه به فروید، نه به انقلاب معتقد بود، نه به مائو. او در خلوت خودش به احساسات مترقی می‌خندید و دغدغه مشکلاتی چون جهان سوم، مصرف‌گرایی، سرمایه‌داری و امپریالیسم آمریکا را داشت. زامورا معتقد است فوکو همیشه یک قدم جلوتر از معاصران خود بوده است.
فوکو به صورت غیرقابل‌انکار، موضوعاتی را مورد توجه قرار می‌داد که توسط روشنفکران یا به حاشیه رانده شده یا کاملاً نادیده گرفته شده بودند. چه در زمینه روانپزشکی، چه موارد جنسیتی و چه در مورد مسائل اجتماعی، کارهای او در زمینه فکری گسترده‌ای جای داشته است. فوکو بخشی از یک دوره بود؛ بخشی از بافت اجتماعی بسیار گسترده. از این رو او اولین کسی نبوده که سراغ این مسائل رفته است. این گونه موضوعات همه جا مطرح بوده است؛ ولی همیشه موضوع اصلی جنبش‌های اجتماعی و سیاسی بوده‌اند.

  جذابیت‌های نئولیبرالیسم
برای فوکو
نکته جالبی که دانیل زامورا در مورد فوکو در کتاب خود به آن اشاره می‌کند، این است که برخلاف آنچه اکثریت فکر می‌کنند که فوکو درصدد دشمنی با نئولیبرالیسم بوده، چنین نبوده و در واقع او موافق با نئولیبرالیسم بوده است.
زامورا توضیح می‌دهد که لیبرالیسم اقتصادی برای فوکو بسیار جذاب بوده است؛ چراکه به زعم او حکومت برآمده از نحله نئولیبرالیسم، اقتدارگرایی کمتری نسبت به کمونیسم یا حتی سوسیالیسم دارد. گویا فوکو نئولیبرالیسم را سیاستی می‌دانسته است که به فردگرایی بیشتر از دولت بها می‌دهد.
زامورا علاقه فوکو به ضدیت با دولت‌گرایی و دولت‌زدایی از جامعه فرانسه را از دلایل جذب فوکو به نئولیبرالیسم می‌داند. حتی او مدعی است فوکو تلاش کرده نئولیبرالیسم را در پیکره سوسیالیسم بگنجاند. درواقع فوکو از نئولیبرالیسم برای بازآفرینی چپ استفاده نکرده؛ بلکه برای نقد چپ به آن گرایش نشان داده است.
بنابر عقیده زامورا، اندیشه نئولیبرالیست‌هایی چون فردریش هایک و گری بکر و میلتن فریدمن به واسطه توجه فوکو به آنها بوده که مورد توجه قرار گرفته است. افرادی که به خاطر تسلط اندیشه‌های رادیکال چپ در دانشگاه‌ها سال‌ها نادیده گرفته می‌شدند. زامورا توضیح می‌دهد چگونه چپ سنتی همیشه با لجاجت از شناخت اصول لیبرالیسم و نئولیبرالیسم طفره می‌رفتند، اما فوکو با به پرسش گذاشتن ایده‌های خود سراغ ایده‌های جدیدتر با افق‌های متفاوت رفته است.
از سوی دیگر فوکو دقیقاً زمانی توجه خود را به حاشیه‌راندگان یعنی محرومان، زندانیان، دیوانه‌ها، افراد غیرطبیعی و اقلیت‌های قومی، اجتماعی و حتی جنسی معطوف کرده و از آنها سخن به میان آورده است که مارکسیسم آنها را نادیده گرفته و روابط اقتصادی را در محور فعالیت‌هایش قرار داده بود. چنانچه زامورا شرح می‌دهد او نه‌تنها این مسائل را مطرح کرده؛ بلکه به آنها مرکزیت سیاسی داده است تا سیاست را به نقد بکشد. در آن دوره دیگر بحث استثمار مطرح نبوده، بلکه قدرت بیش از حد مطرح شده بود؛ قدرتی که به هرزه‌گری می‌پرداخت؛ دقیقاً دوره‌ای که طبقه کارگر امتیازاتی را گرفته و در بورژوازی هضم شده بود. اینجا بود که فوکو گفت ما به اقتصادی نیاز داریم که به روابط قدرت بپردازد؛ نه به تولید و توزیع. درواقع نوک پیکان تاخت و تاز سیاسی فوکو نه متوجه اقتصاد استثمارگر؛ بلکه متوجه قدرت‌های هرزه بوده است. از این رو است که می‌توان نمود اندیشه او را در مبارزات زنان برای گرفتن حق‌شان، در مبارزات دانشجویی، مبارزات زندانیان در برابر ظلم‌های ناروا و مبارزه بی‌شناسنامه‌ها دید.

زهرا سلیمانی اقدم

 

 

طراحی سایت : وب نگاران پارسه