تبصره22 . شاهکار جوزف هلر . نشر چشمه

انتشار رمان تبصره ˝22˝ در ایران اتفاق خجسته‌ای است. رمانی که مخاطبان ادبیات داستانی بارها تعریفش را در آنتولوژی‌ها شنیده یا نامش را در فهرست رمان‌های مهم این جا و آن‌جا خوانده بودند.

سرویس فرهنگ و ادبیات هنرآنلاین: جوزف هلر نوشتن این رمان را در سال 1953 آغازو 8 سال بعد در سال 1961 منتشر کرد؛ رمانی که به زودی جایگاه خوبی میان منتقدان باز کرد و آن‌چنان مورد استقبال مخاطبان قرار گرفت که تا سال‌ها حرف و حدیثش همچنان شنیده می‌شد.

نیما ملک محمدی، ویراستار کتاب "تبصره 22" در مقدمه این کتاب می‌نویسد: "به رغم این که در بریتانیا رمان هلر از همان نخستین هفته انتشار به صدر فهرست کتاب‌های پرفروش راه یافت، در آمریکا یکی، دوسالی طول کشید تا "تبصره 22" جای خود را میان خوانندگانش باز کند. با اوج گیری جنگ ویتنام و افزایش احساسات ضدجنگ، و همچنین برآمدن نسلی بی اعتماد به کلیه مراجع و مظاهر قدرت طی دهه شصت که عمیقا با تصویر هلر از جنون جنگ و دستگاه نظامی- صنعتی حاکم احساس قرابت می کرد، "تبصره 22 " به اثری کالت درمیان این نسل مخالف خوان تبدیل شد. شاهکار هلر هرچند مبتنی بر تجربیاتش در جنگ جهانی دوم نوشته شده بود، اما چنان با روح زمانه در دهه پرماجرای شصت هماهنگ بود که شخصیت‌های کتاب به خیابان ها سرریز کردند."

این رمان، رمانی است خواندنی و مشحون از موقعیت‌های طنز و گفت‌وگوهای ابزورد که با زاویه دید سوم شخص نوشته شده است. نویسنده در 42 فصل نظرگاه‌های مختلفی را برای روایت انتخاب کرده است و به همین واسطه مخاطب با شخصیت‌های متعدد داستان آشنا می‌شود. از این جهت روایت این کتاب را می‌توان روایت سوم شخص محدود دانست که در فصول متفاوت داستانی از زاویه دید هر کدام از شخصیت‌ها روایت می‌شود. اما ساختار روایی و داستانی "تبصره 22" در عین سادگی به نوعی از قالب بندی شدن در فرم‌های معمول فرار می‌کند. مثلا مخاطب در فصلی که به نام "بابای نیتلی" نام گذاری شده است صرفا روایتی در باب پدر این شخصیت نمی‌خواند و این ترفند در تمامی فصول که عمدتا به نام شخصیت‌های نامگذاری شده ادامه پیدا می‌کند.

شخصیت محوری این رمان جان یوساریان است؛ افسر خلبان ارتش آمریکا که هر جوری شده می‌خواهد از میدان نبرد فرار کند و جان سالم بدر ببرد. داستان به هنگام جنگ جهانی دوم و در جزیره‌ای به نام پیانوسا در جوار دریای مدیترانه و غرب ایتالیا می‌گذرد. یوساریان دوست دارد ماموریت‌های پروازی‌اش تمام شود و برگردد خانه اما سرهنگ گردان هر چند وقت یک بار 5 یا 10 ماموریت به ماموریت‌هایی هوایی گردان اضافه می‌کند تا خود را برای ژنرال مافوقش شیرین کند. انزجار یوساریان از جنگ، و ترس از کشته شدن در هر کدام از این عملیات‌ها از او آدمی عصبی و دیوانه می‌سازد که خل بازی‌هایش نقطه عطف شخصیتش می‌شود. به این دیوانه، دیوانگان دیگر (بخوانید کاراکترهای داستان) را هم اضافه کنید که مجموعا، گردان هوایی‌شان را به دیوانه‌خانه‌ای بدل می‌کنند پر از ماجراهایی کمیک، شیرین و البته تامل برانگیز. با اینکه در تک تک صفحات این رمان ماجرایی هست که شما را به خنده وادارد اما سراسر کتاب پر است از دیالوگ‌هایی پر مغز که مخاطب را به فکر فرو می‌برد. از این جهت شاید "تبصره 22" یکی از غنی‌ترین رمان‌های ضد جنگ ادبیات آمریکایی باشد که تنها رمان "سلاخ خانه شماره 5" کورت ونه گات قرینِ آن باشد.

خلبان‌های و افسران جزیر پیانوسا هر کدام‌شان به نحوی مشکلی روانی دارند که به زبان ساده و احتمالا مخاطب آننان را دیوانه خطاب می‌کند. برآیند این دیوانگی دست جمعی، تنها رقم خوردن ماجراهای شیرین یا بامزه نیست؛ بلکه یکی از مهمترین نتایجش، ایجاد موقعیت‌های پارادوکسیکالی است که نه تنها کاراکترهای قصه را که مخاطبان را هم سردرگم می‌کند. با اینکه این شرایط پارادوکسیکال ظاهرا ماهیتی منطقی دارند، اما هیچ راه حلی هم نمی‌توان برای‌شان قائل شد؛ یک جور بن بست منطقی که نام رمان هم به همین موضوع اشاره دارد: "تبصره 22".

برای نمونه زمانی که یوساریان با دکتر گردان‌شان درباره معاف شدن از خدمت حرف می‌زند، همین بحث "تبصره22" پیش کشیده می‌شود. می‌خوانیم:
"یوساریان با متانت نگاهش کرد و راه دیگری را امتحان کرد. "اور دیوونه‌ست؟"

دکتر دانیکا گفت"معلومه که هست"

"می‌تونی بستریش کنی؟"

"معلومه که می‌تونم. ولی خودش باید ازم بخواد. این بخشی از قانونه."

"پس چرا ازت نمی‌خواد؟"

دکتر دانیکا گفت"چون دیوونه‌ست. حتما دیوونه‌ست که بعد از این همه دفعه که مرگ از بیخ گوشش گذشته هنوز این قدر ماموریت پروازی می‌ره. مسلمه که می‌تونم اور رو معاف از پرواز کنم. ولی قبلش باید ازم بخواد."

"برای منع پروازش همین کافیه؟"

"فقط همین. باید ازم بخواد."

یوساریان پرسید"و تو هم معاف از پروازش می‌کنی؟"

"نه، در اون صورت نمی‌تونم معافش کنم."

"منظورت اینه که شرط و تبصره داره؟"

دکتر دانیکا گفت"مسلمه که تبصره داره. تبصره‌ 22.هر کس که می‌خواد از وظیفه‌ نبرد سرباز بزنه واقعا دیوانه نیست."

فقط یک تبصره بود، آن هم تبصره 22 که تصریح می‌کرد نگرانی برای سالم ماندن در مواجهه با خطری واقعی و عینی، فرایندی است مختص ذهن عقلانی. اور دیوانه بود و می‌توانست بستری شود. فقط لازم بود بخواهد؛ و به محض این که چنین کاری می‌کرد دیگر دیوانه نبود و باید پروازهای بیشتری انجام می‌داد و عاقل بود اگر چنین نمی‌کرد، اما اگر عاقل بود پس باید پرواز می‌کرد. اگر پرواز می‌کرد دیوانه بود و نیازی نبود انجام‌شان دهد؛ ولی اگر پرواز نمی‌کرد عاقل بود و باید انجام‌شان می‌داد."

موقعیت‌های اینچنینی در فصول 42 گانه این کتاب به وفور دیده می‌شود، به نحوی که می‌توان یکی از خصیصه‌های این کتاب را سرگردانی شخصیت‌های آن در برابر این دو راهی‌های سرگیجه ‌آور دانست.

نمی‌دانم کدام ظریفی بود که می‌گفت اثر اول هر نویسنده‌ای از جای درستش می‌جوشد. دست‌کم این مورد در جوزف هلر و نخستین رمانش - "تبصره22"- صدق می‌کند. این نویسنده در گفت‌وگویی با جورج همیلتون (Joseph Heller, The Art of Fiction No. 51) درباره نوشتن جملات آغازین این رمان می‌گوید که روی تخت اتاق در آپارتمانش واقع در منهنتن دراز کشیده بود که جمله ابتدایی این رمان سراغش می‌آید: "" او حتی از نام یوساریان هم خبر نداشته.

این رمان با یوساریان آغاز، و با امیدِ یوساریان به آینده تمام می‌شود. پایان این کتاب آغاز زندگی نوید بخش یوساریان است، هر چند کاری که می‌خواهد بکند کاری ابلهانه و غیرمنطقی است.

این کتاب در فهرست بهترین کتاب‌های کتابخانه مدرن (Modern Library) از نظر خوانندگان در رده 12 و از نظر ویراستاران هفتمین کتاب از 100 کتاب برتر قرن بیستم است. "آبزرور" این کتاب را جزو 100 رمان برتر قرن بیستم انتخاب کرده است و نشریه "تایم" هم "تبصره22" را جزو یکی از 100 رمان مدرنِ برتر انگلیسی زبان می‌داند.

از این کتاب اقتباس‌هایی در سینما، تئاتر و حتی تلویزیون شده است که مشهورترین آن فیلم سینمایی است که مایک نیکولز به همین نام (تبصره22) در سال 1970 ساخته است.

 

 

طراحی سایت : وب نگاران پارسه